به نام اهورا یگانِیِ بی همتا   

به نام آن که مرا خرد بخشید تا با خردمندان هم سخن گردم، به نام او که اندیشه نیکویم داد تا در پیشبرد

شکوفایی جهان بکوشم، به نام پرودگاری که خود مهربان است و به من مهر ورزیدن را آموخت تا بتوانم همگان را

دوست بدارم.

اندک پژوهشی در باره بزرگ مردی که پس از کوروش بزرگ شکوه پارسیان را دامن زد و به شکوه آن افزود وتوانست

دست آوردهای آن شاهنشاه سپندینه را پاسداری کند وایران وایرانی را در فرازنای فرمانروایی جهان پایدار وفرجاد

بدارد.

داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی داریوش یکم پسر ویشتاسپ، نامور به داریوش بزرگ، سومین پادشاه

هخامنشی بود. وی در سال ۵۲۲ پیش از زایش مسیح، با کمک شماری از فرنشینان(رئسهای) هفت خانوادهٔ

پادشاهی پارسی و با کشتن گئومات مغ که پس از سربه نیست کردن بردیا پسر کوچک کوروش بزرگ و در نبود

کمبوجیه برادر اوکه به مصر لشگرکشی کرده بود بر تخت  پادشاهی ایران تکیه زدِ و زمان کوتاهی که به شش ماه

بیشتر نینجامید: بر تخت نشست. پس از آن به فرونشاندن شورش‌های درونی پرداخت. فرماندهی شاهنشاهی

را ستبری بخشید و سرزمین‌هایی چند به شاهنشاهی خود پیوست کرد. از دیگر کارهای او کندن کانالی بود که

دریای سرخ را به رود نیل واز آن راه به دریای مدیترانه پیوند می داد.آرامگاه او در دل کوه رحمت درجایگاهی به نام

نقش رستم در مرودشت پارس (نزدیک شیراز)است. ناموری او در باخترزمین (غرب) به خاترپیش آمد نبرد

ناپیروزمند ایرانیان با یونانیان در جایگاهی به نام ماراتون در زمان اوست. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید)در

زمان پادشاهی او بود.همهءآسیا مگر عربستان  به خاتر گرمای بیش از اندازه که جایگاهی برای زندگی نبود از

غلمرو شاهشاهی او به شمار می آمد. کارهایی که او به انجام رسانید به اینگونه به شمارش می آید   1-سرکوب

شورشهای کشورهای پیرامون.   2-ساماندهی دربار. 3-دسته بندی غلمرو شاهنشاهی به چند

ساتراپ 4-ساختن راه شاهی 5-زرب سکه 6-بر پا کردن لشگر  سپاه جاویدان 7-ساماندهی مالیات‌ها 8- پیوند

دادن دریای مدیترانه و دریای سرخ 9- یکسان کردن یکان پول و یکان اندازه گیری 10- بازسازی نیایشگاه‌ها 11-

پیوست کردن سند و پنجاب 12- لشکرکشی به سرزمین سکاها 12- جنگ با یونان     درگذشت نامه داريوش

هخامنشي   اينك كه من ازاین جهان چشم فرو می بندم بيست وپنج کشور جزو شاهنشاهی ايران است و در

همه اين کشور ها پول ايران رواگ دارد و ايرانيان در آن کشور ها داراي ارج وآزرم  هستند و مردم کشور ها نيز در

ايران داراي ارج مي باشند. جانشين من خشايار بايد مانند من در پاسداری اين کشور ها بکوشد و راه نگهداري

اين کشور ها اين است که به کارهای درونی آنها کار نداشته باشد و دین و آئین آنها را گرامی بشمارد. فرزندم

خشایار اکنون که من از اين جهان مي روم دوازده کرور زر در گنجینه ی فرمانروایی داري و اين زر يکي از پایه های

توانمندی تو مي باشد. زيرا نیروی پادشاه تنها به شمشير نيست بلکه به دارایی نيز هست. وهمچنین به یاد

داشته باش كه تو بايد به اين اندوخته بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نمي گويم که در زمان نیاز از آن برداشت

نکن، زيرا روندکار اين زر در گنجینه آن است که هنگام نیاز از آن برداشت کنند. ولی در نخستین فُرجه آنچه

برداشتي به گنجینه برگردان. مادرت آتوسا برگردن من خواسته بسزا دارد. پس پيوسته سازوبرگ آسایش وی را

فراهم کن و او را گرامی بدار. ده سال است که من سرگرم ساختن انبار هاي آذوغه در جاهای گونگون کشور

هستم. من روش ساختن اين انبار ها را که با سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و

چون انبار ها پيوسته تهی مي شود جانوران موزی در آن، جاخوش نمي کنند و آذوغه در اين انبار ها چند سال

مي ماند بدون اينکه تباه شود و تو بايد پس از من ساختن انبار هاي آذوغه را پی بگیری تا اينکه همواره آذوغه دو يا

سه سال کشور در آن هستنده باشد و هر ساله پس از اينکه آذوغه تازه بدست آمد از اندوخته هستنده در انبار ها

براي فراهم کردن کمبود خواروبار بهره گیری کن و آذوغه تازه را پس از از اينکه بوجاري شد به انبار گسیل نما. به

اين روند تو هرگز براي آذوغه در اين کشور دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود.

هرگز دوستان و نديمان خود را به کار هاي کشوری نگمار. براي آنها همان خواسته دوست بودن با تو بسنده است.

چون اگر دوستان و نديمان خود را به کار هاي کشوری بگماري و آنان به مردم ستم کنند و سودجویی ناگوار نمايند،

نخواهي توانست آنها را به پادافره(مجازات) برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري هواداری دوست

بنمايي. کانالي که من مي خواستم میان رود نيل و درياي سرخ بسازم هنوز به پایان نرسيده و به پایان رسانیدن

اين کانال از نگر بازرگاني و جنگ بسيار ارزش دارد تو بايد آن کانال را به پایان برساني. هزینه گذر کشتي ها از آن

کانال، نبايد آن اندازه سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها برآن شوند که از آن کانال گذر نکنند. اکنون من سپاهي

به سوی مصر فرستادم تا اينکه در اين غلمرو ايران، ساماندهی و دادگستری برجای کند، ولي مجال نیافتم

سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش نيرومند به يونان برو و به يونانيان

بفهمان که پادشاه ايران توانمد است تا تباه کاران وشورشگران  را پادافره کند ودر جا خود بنشاند. سفارش ديگر

من به تو اين است که هرگز دروغ گو و چاپلوس را به خود راه مده. چون هردوي آنها آفت هستند پس بدون

خویشتن داری دروغ گو را از خود دور نما. هرگز کارهای ديوان را بر مردم چیره نکن. براي اينکه کارهای ديوان بر

مردم چیره نشوند، دادِسِتانِ (قانون ) ماليات  را      پی انداختم، که تماس کارهای ديوان با مردم را خيلي کم کرده

است و تو اگر اين دادِسِتان  را پیروی کني فَرنشینان دربار با مردم بسیارتماس نخواهند داشت. افسران وسربازان

ارتش را خرسند نگه دار و با آنها بدرفتاري مکن. اگر با آنها بد رفتاري کني آنها نخواهند توانست با تو ستیز کنند.

ولی در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد. ولو به شوند کشته شدن خودشان باشد. تلافي آنها اينگونه خواهد بود که

دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه سازوبرگ شکست خوردن تو را فراهم نمايند. کار آموزش

را که من آغاز کرده ام دنبال کن و بگذار زیردستان تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم وخرد مردمانت بيشتر

شود و هر اندازه كه فهم و خرد آنها بيشتر شود، تو با گمان    آسوده تر ميتواني فرمانروایی کني. همواره هوادار

کيش يزدان پرستي باش. ولی هيچ گروهی را به زور وادار مکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته  به خاتر

داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد كه از هر کيش که ميل دارد  پيروي نمايد. پس از اينکه من زندگي را بدرود

گفتم، بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در گور

بگذار. گورم را که آماده  است برای همیشه مپوشان تا هرزماني که ميتواني درون گور من بشوي و تابوت سنگي

مرا در آنجا ببيني و بفهمي، من  كه پدر تو و پادشاهي توانمند بودم و بر بيست وپنج کشور فرمانروایی

ميکردم،مُردم و تو نيز همانند من خواهي مرد، زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد. خواه پادشاه بيست وپنج

کشور باشد يا يک خارکن. هيچ کس در اين جهان فرجاد نمي ماند. اگر تو هر زمان که فرجه بدست مي آوري درون

گور من بشوي و تابوت را ببيني، غرور وخود خواهي برتو غلبه نخواهد کرد.ولی زمانی مرگ خود را نزديک ديدي،

بگو كه گور مرا برای همیشه بپوشانند و سفارش کن که پسرت گور تو را باز نگه دارد تا اينکه بتواند تابوتی که پیکر

تو را در بر دارد ببيند. زنهار، زنهار هرگز هم گِلِمند وهم داور نشو. اگر از کسي خواسته ای داري بگذار يک داور

بیسو آن را داوری کند و رسيدگي آن را به انجام برساند. زيرا کسي که گِلِمند  است اگر داور هم باشد ستم خواهد

کرد. هرگز از آباد کردن دست برندار. زيرا اگر دست از آباد کردن برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت. زيرا 

روندکار اين است که زمانی کشور آباد نمي شود به سوی ويراني مي رود. آباد کردن، کندن کاریز و ساخت راه و

شهر سازي را در نخستینگی ارزش جای بده. بخشش ومهربانی را فراموش نکن و بدان كه پس از دادگری برجسته

ترين منش پادشاهان بخشش است و مهربان.  ولي بخشش تنها زمانی بايد به کار بيفتد که کسي نسبت به تو

نادرستی کرده باشد و اگر به ديگري ستمي کرده باشد و تو ستم كار را ببخشی ، خود ستم کرده اي زيرا خواسته

ديگري را پايمال نموده اي. بيش از اين چيزي نمي گويم و اين سخنان را با باشنگی کساني که بجز از تو در اينجا

باشنده هستند گفتم تا اينکه بدانند پیش از مرگ، من اين سفارش ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد،

زيرا گمان مي کنم كه مرگم نزديک شده است.

(فرشید میرزایی )