(بنام اهورا یگانه بی همتا وبه نام مردم میهنم ایران)

فروهراشو زرتشت سپنتـــمان پـــاک را می ستـــاییم. نخستین کسی که

نیک اندیشید. نخستین کسی که نیک سخن گفت. نخـستین کسی که

نیکی را بجا آورد. نخستین اترُبان ، نخستین رَزم آزمـــا ، نخستین کشـــاورز

جهان پرور ، نخستین کسی که بیاموخت و نخستین کسی کــه بیاموزانید.

نخستین کسی که از برای خود بپذیرفت ، نخستین کسی که بیـــاموخت

پرورش زمین را ، راستی را ، وآژه سپندینه را، آگاهی از وآژه سپندینه را ، و

فرمانروایی مینوی را و همه چیزهای نیک اَهورا  آفریده را که گذیده به

راستینش است .

زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی دارنده روشنایی زرین‌رنگ و به تعبیری دیگر دارنده شتر زردفام و سرانجام به معنای ستاره زرین) نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی‌گری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره ی تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. زایش زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانسته‌اند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی براشو زرتشت پاک در گستره شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به سوی شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی گستره بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت پاک در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد. تبار و خانواده زرتشت نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند . . پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر ( فری‌هیم‌رَوا) از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. فرایند ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَت‌واسْتَرَه،istvastara اورْوْتَتْ‌نَرَه، overvtatnaraهْوَرْچیثْزَه،hvarchishaza و نام سه دخترشان فرینی،farini ثریتی،sariti و پوروچیستا،poorchista بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه،madiyoomah پسرعموی پیامبر بود. تمامی بزرگان جهان اشو زرتشت پاک را نخستین پیامبر یکتا پرست کیتی میدانند..........  هفت راز آتش زرتشت در دین زرتشتیگری ؛ آ تش یکی از چهار آخشیگ سپندینه است که باید همواره پاکیزه بماند آتش،آب،خاک،باد، را باید در پاکیزکی و سپندینگی نگاه داشت اگر نه جهان به نابودی وتباهی کشیده خواهد شد(اشو زرتشت پاک) فردوسی می فرماید (نگویی که آتش پرستان بُدَند    پرستنده پاک یزدان بُدَند)    اشو زرتشت سپنتمان با گزینش  آتش برای سمبل کیش خود، از پیروان خویش درخواست کرده که آتش و نور را سوی (قبله) خود بدانند و به هفت راز آتش پایبند بوده وخود را همچو آتش همانند کنند:

1-همانند آتش پاک ودرخشان باشند.

2- همچو آتش به سوی بالا زبانه کشندوخواهان پیشرفت وجاودانگی باشند

3- همانگونه که آتش هیچگاه به سوی پائین نمی آید ، انها هم تلاش کنند که به خواهش های پست درونی تن در ندهند  و همیشه انجام بزرگ سپندینگی را در نگرشان داشته باشند.

4- همانگونه که آتش چیزهای ناپاک را پاک می کند و خود آلوده نمی شود ، آنها هم با بدی ها بستیزند ، بی آنکه خود را آلوده بدی کنند .

5- همچو آتشی که از آن می توان آتش دیگری افروخت از یک زرتشتی باید فرزندان نیکو کار دیگری پدید آید

6- همانگونه که آتش باهرچه برخورد می کند ، آن را همانند خود درخشان می کند ، آدم زرتشتی نیز باید پس از برخوردار شدن از فروغ دانش و بینش ، دیگران را از فروغ نیکی اشا برخوردار گرداند .

7- یک زرتشتی باید همانند آتش پیوسته در تکاپو وتلاش برای بهتر وپاکتر زیستن بکوشدوهیچگاه خواموش نگردد .

یکی از فرمایشات اشو زرتشت پاک : راه در جهان یکی است و آن راه راستی است . (جستار سخن زرتشت این است هر کسی از آغاز راه اگر راه راست را گزینش نکند و در بیراهه گام بردارد و راه دروغ را پیش بگیرد خود را دچار رنجی بی فرجام کرده و هیچ پاداشی نخواهد گرفت و پس از سرگردانی بسیار به ناچار باز باید از همان راه درست و راست که اشو زرتشت پاک پیامش را داده است گذر کند که راه دیگری بجز این راه نیست )

اکنون سروده ای پیشکش شما گرامیان از هفت راز آتش اشو زرتشت پاک


هفت راز آتش زرتشت

راز آتــش راز هفت خـــــوان است وبس

راز آتش نغمه ی جــــــــان است وبس

راز آتش چشــــــــــمه ی آموزش است

رازآتش تیشــــــــــــه ی پردازش است

روکه در یابیم راز آتـــــــــش زرتشت را

خود زپستی وا رهـــــانیم و مرام خویش را

هفت رازی خفـــــــــــــته در آتش نهان

گَــــر بیابیم راز در آن هر زمــــــــــان

یــک از آن راز، روشنــــــای آتش است

چون که گیـــــتی زآن پی آسایش است

پس تــوان آموخت از آتش ره فرزانگـی

پس تـوان آموختن بر مردمان مردانگی

پرتو افشاندن زدانش در ره آزادگــــــــی

سود بخشیدن به مردم از سر دلدادگـــــی

راز دوم گرمــــــــــی جان بخش اوست

راز سر مستـــــــــــی گرفتن نزد اوست

پس توان آموخت ازآتش ره بخشندگــــی

پس توان آموختن بر مردمان روشنرهی

سوم آنکه سوی بالا می رود او همچنـــان

پس که در یابیم ره بالا بریم ما همچـــوآن

دیگر آنکه واژگون آید همی، گردد خموش

پس که گوید او به ما پستی نمی باشد ز هوش

رازپنجم هرچه درآتش درآید پاک ورخشنده شود

بی که خود ناپاک و چرک وزشت وآلوده شود

پس تـوان آمـوخت ازآتـش ره پاکیزگـی

بــــی که خود را دربُن چرک وسیاهی افکنی

پس تــــوان آموختن بر دیگران روشن رهی

زندگی کردن در آنان بی چوآنان گمرهــــــی

راز دیـــگر آن که از آتش تــــوان آتش فزود

آتشـــی دیگـــــر همانند همـــان آتش نمود

پس که باید بهر فرزنـــدان خود راهـــی گشود

چشم آنان هم به دانش همچوخود می داد سود

راز هفتم راز کــــــــار و کوشــــــــش است

چونـکه آتش روز وشب در جوشــــــش است

پس بیاموزیــــم زآتش تنبلــــی را وانهـــیم

سوی کـــــارو در تکــاپوی همه خوبی رویـم

ریشه جـــان را به نیکــــی همچوآتش پروریـم

تاجهـــان را سوی پاکـــی روبه نیکی آوریـــم

سروده:فرشید میرزایی

1390/2/6