فرهنگ نامهای نژاده ای ایرانی

آ

آبان: نام ایزد نگهبان در کیش زردشت

آرتمن:نام فرزند داریوش و برادر بزرگ خشایارشا.

آبان دخت : دخترآبان، نام زن داریوش سوم

آبتین : نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی

آتوسا : قدرت و توانمندی - دختر کورش و همسر داریوش اول

آفر : آتش - ماه نهم سال شمسی

آفره دخت : دختر آتش - دختری که در ماه آذر به دنیا آمده‌است.

آذرنوش‌: شیرین و دل انگیز

آذین : زیور، طاق نصرة‌، تزئین، آرایش

آراه : نام فرشته موکل روز ۲۱ ازماه پنجم درآئین زردشت

آرتا: پاک و مقدس

آرزو : کام، مراد، معشوق، امید

آرش: درخشان، آفتاب، جد بزرگ اشکانیان - پهلوان کمانگیر ایرانی در لشگرمنوچهر

آرشام : بسیار قوی - پدر بزرگ داریوش هخامنشی، نیرومند

آرمان : آرزو - خواهش - امید

آرمین : آرام گرفتن - دلیر - جنگجو- پسر کیقباد پادشاه پیشدادی

آرمیتا: آرامش یافته، کلمه‌ای زردشتی است

آریا فر: دارنده شکوه آریائی

آریا : آزاده نجیب - یکی از پادشاهان ماد - مهم‌ترین نژاد هند و اروپائی

آریا مهر : دارنده مهر ایران - از سرداران داریوش سوم

آرین : سفید پوست آریائی

آزاده : دلیر و بی باک، ره

آزرم : شرم، مهر، محبت، عشق

آزرمدخت : یکی از ملکه‌های ساسانی , دختر همیشه جوان

آزیتا : آزاده

آناهیتا : الهه آب

آنیسا: به معنی مانند عشق، ایرانی، نام دختر

آونگ : شبنم - نام کردی

آهو: شاهد، معشوق، یکی از همسران فتحعلی شاه قاجار

آیدا : شاد، ماه - نام تذکمنب

آیسان : شبیه ماه

آوان: نام کوهستانی در کردستان، نام کردی، دختر

آله : دختر مو بور، (تلفظ با تشدید ل)، نام کردی، دختر

آلا: بیرق، پرچم، (تلفظ با تشدید ل)، نام کردی، دختر و پسر

آلان: نام کوهستانی در کردستان، (تلفظ با تشدید ل)، نام کردی، دختر

آونگ: شبنم، آونگ در زبان کردی (متفاوت با آونگ در زبان فارسی و یکسان از لحاظ املایی)، نام کردی، دختر

آگرین: آتشین، نام یک کوهستان در کردستان، نام کردی، دختر

آسو: افق، نام کردی، ، پسر

آکار: ؟؟، نام کردی، ، پسر

آکام: سرانجام، نام کردی، ، پسر

آکو: قله کوه، نام کردی، ، پسر

آمانج: هدف، نام کردی، ، پسر

آوات: امید و آرزو، نام کردی، ، دختر و پسر

آرتین: پاک و مقدس، نام کردی، ، پسر

آزا: دلاور، همریشه با آزاد، نام کردی، ، پسر

آمی تیس : نام دختر پادشاه ماه و ملکه بابل

آیلین : هاله ماه
[ویرایش]
الف

اتابک : پدر بزرگ، مربی کودکان و شاهزادگان - نام ترکی

اتسز : لاغر و استخوانی - از پادشاهان خوارزم

اختر : ستاره، علم، درفش

ارد : خیر وبرکت، فرشته نگهبان ثروت - نام چند تن از پادشاهان اشکانی

ارد شیر : شیر زیبا - اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانیان

اردوان : پاسدار راستی و درستی - نام پادشاهان معروف اشکانی

اردلان : (مرکب از: ارد درستی و راستی و پارسائی + لان مزید موخر) - اسم طایفه‌ای از ایلات کرد ایران که در سنندج مسکن دارند. اهالی آن از دیگر طوایف بحسن خلق و جلادت امتیاز دارند.

ارژن : درختی با چوب بسیار سخت و محکم - نام کردی

ارژنگ : آرایش - کتاب مانی نقاش - دیوی که رستم در هفتخوان اورا کشت

ارسلان : شیر، دلیر و شجاع - نام پادشاه سلجوقی

ارغوان : نام درختی با گل و شکوفه‌های سرخ رنگ

ارمغان : هدیه، تحقه، سوغات

ارنواز: نوازش شده اهورا - دختر جمشید شاه پیشدادی

اروانه : نام گلی کوهی است - نامی کردی

استدیریکا : مرد دانشمند

استر : ستاره - برادرزاده مردخای و زن خشایارشا

اسرین: اشک (زلال)، نام کردی / اورامی/ هورامانی/، دختر

اسفندیار : پاک آفریده شده - پسر گشتاسب که بدست رستم کشته شد

اشکان : منسوب به اشک - بنیانگذار سلطنت پارته، همانند اشک (پاک و زلال)

اشکبوس : پهلوان کوشانی که به کمک افراسیاب آمد، اما به دست رستم کشته شد

افسانه : داستان، سرگذشت، حکایت گذشتگان

افسون : سحر و جادو، حیله و تزویر

افشین : با همت - سردار ایرانی که بابک خرمدین را دستگیر کرد.

امید : انتظار، آرزو

انوش (‌ آنوشا) : استوار و جاوید - دخترمهرداد ششم

انوشروان : دارنده لوح جاویدان - لفب خسرو اول پادشاه ساسانی

اورنگ : عقل و کیاست، تخت پادشاهی

اوژن : شکست دهنده، دشمن برانداز

اوستا : نام کتاب آسمانی زردشت

اهورا : صاحب، فرمانروای دان

ایاز : بزرگ و پاینده - نام غلام ترک سلطان محمود غزنوی

ایده: فکر نو

ایران : محل زندگی آریائیه

ایراندخت : دختر ایران

ایرج : یاری دهنده آریائیها - پسرفریدون، پادشاه و پهلوان ایرانی

ایزدیار : کسی که خداوند یار اوست
[ویرایش]
ب

بابک : جد اردشیر، پسر ساسان

باپوک : کولاک، نامی کردی

باربد : پرده دار، موسیقی دان و نوازنده دربار خسرو پرویز

بارمان : لایق - نام سردار افراسیاب

بامداد : پگاه، سپیده دم - نام پدر مزدک

بامشاد : کسی که در سحرگاهان شاد است - نوازنده مشهور دربار ساسانیان

بانو : خانم، ملکه، لقب آناهیتا الهه نگهبان آب

بختیار : خوشبخت، خوش اقبال - استاد رودکی در موسیقی

برانوش : مهندس رومی که پل شوشتر را در زمان شاپور ساسانی

بردیا : پسر کورش بزرگ و برادر کمبوجیه

برزو : بلند قامت - پسر سهراب و نوه رستم دستان

برزویه : طبیب مشهور انوشیروان و مترجم کلیله ودمنه از هندی به پهلوی

برزین : بلند و تنومند - ازپهلوانان ایران - نام پسر گرشاسب

برمک : از وزیران ساسانی - نام اجداد و نگهبانان آتشکده بلخ

بزرگمهر : خورشید بزرگ - نام وزیر دانشمند انوشروان ساسانی

بکتاش : بزرگ ایل و طایفه - نامی ترکی

بنفشه : گلی رنگارنگ و زینتی با عمر نسبتاً طولانی

بوژان : رشد کرده - نامی کردی

بویان : خوشبو - مامی کردی

بهادر : شجاع و دلاور - نامی ترکی

بهار : شکوفه و گل - سه ماه اول سال شمسی

بهارک : بهار کوچولو

بهاره : بهاری

بهتاش : خوب ومانند

بهداد : نیک آفریده شده - در کمال عدل وداد

بهرام : پیروز، ایزد پیروزی درآئین زردشت، لقب برخی از پادشاهان ساسانی

بهدیس : خوش رنگ، خوشگل

بهدخت : دختر خوب و نیکو

بهرخ : زیبا چهره، قشنگ

بهرنگ : خوش رنگ

بهروز : خوشبخت، نیکبخت

بهزاد : نیک نژاد - مینیاتوریست مشهور صفویان - نام اسب سیاوش

بهشاد : خوشحال وشاد

بهمن : نیک اندیش - برف انبوه که از کوه فرو ریزد - جانشین اسفندیار

بهناز : خوش ناز و ادا - با ناز و کرشمه

بهنام : نیک نام

بهنود : سلامت، عافیت

بهنوش : کسی که نیک مینوشد

بیان :صبحگاه

بیتا : بی همتا، بی مانند

بیژن : ترانه خوان، جنگجو - پسر گیو و دلداده منیژه

بتین: آتشین، نام کردی، پسر

پارمین: تکه ای از بلور نام همسر داریوش هخامنشی

پارمیدا: مترادف : پارمیس، پر دانش و دانا، پر مهر و پرعهدوپیمان، بهشت کوچک، دختر باران(عروس باران)

پارسا : پاکدامن، زاهد

پاکان : پاکها - نامی کردی

پاکتن : نیکو چهر پاکیزه تن

پاکدخت : دختر پاک

پانته آ : زن زیبای شوشی.همسر آرتاداس که مادها او را به کورش هدیه کردند امانپذیرفت

پدرام : آراسته، نیکو، شاد

پرتو : روشن، تابش

پرشنگ : تابش، آتشپاره

پرتو : روشن، تابش، فروغ

پوروچیستا : دختر دانا - نام دختر کوچک زرتشت گرامی و همسر جاماسپ

پرستو : پرنده مهاجر

پرویز : پیروز - لقب خسرو دوم، پادشاه ساسانی

پردیس : بهشت، باغ و بستان

پرهام : ازاشخاص بسیار ثروتمند در زمان بهرام گور، فارسی اسم ابراهیم، پرهام رئوفی apolo_mapolo@yahoo.com

پژمان : افسرده، غمگین

پژوا : بیم و هراس

پژواک: انعکاس صدا، طنین

پرنیا : پارچه حریر

پشنگ : میله آهنی - نام پدرافراسیاب

پروانه : حشره‌ای زیبا که خود را به شعله می‌زند

پرسام:پهلوان.مانند سام

پروین : ثریا، ستارگان کوچک نزدیک به هم

پری : فرشته، جن، همزاد

پریچهر : زیبا روی - نام همسر جمشید شاه

پریدخت : دختر پری، همسر سام نریمان و مادر زال

پریسا : همچون پری = پری افسای.افسون کننده حور و پری

پرناز: پری ناز دار

پریوش : پری روی، فرشته روی

پریا : کبوتر بال شکسته‌ای که به دنبال آشیانه می‌گردد.

پوپک : هدهد

پوران : جانشین، یادگار

پوراندخت : نام دختر خسروپرویز

پوریا : پهلوان محمد خوارزمی ملقب به پوریای ولی و برگرفته از نام قدیمی پوربای (پور=پسر و بای=مرد بزرگ یا رئیس) که به شکل امروزی آن، پوریا تغییر کرده و به معنی پسر مرد بزرگ یا پسر رئیس می‌باشد.

پولاد : آهن سخت و کوبیده، نام پهلوان ایرانی زمان کیقباد

پویا : سرشار از زندگی

پویان : رونده و دونده - جستجو کننده - دکتر امیر پرویز پویان، رهبر نهضت سیاهکل

پونه : گیاهی خوش عطر و بو که در کنار جویها می‌روید.

پیام : الهام، وحی، پیغام

پیروز: کامیاب، فاتح، نام چند نفر از پادشاهان ساسانی

پیمان : عهد، قول وقرار - عنوان اسامی مردان در فارسی دری

پرسام:پهلوان.مانند سام
[ویرایش]
ت

تابان : تابنده، منور

تاباندخت : دختر تابناک

تاجی : تاجدار، نام و عنوانی در فارسی دری

تارا : یک دسته ستاره، تور قرمز رنگی که عروس بر سر دارد(کردی)، الهه محافظ و نگهدارنده (هند و اروپایی)، مدینه فاضله (ایرلندی)،

تاویار : آتشبان - نامی کردی

ترانه : زیبا و صاحب جمال، سرود، نغمه

تناز : نازنین، با ناز و کرشمه - نامی کردی

توران : نام دختر خسروپرویز - سرزمین تور

توراندخت : دختری از توران

تورج : دلاور، یکی از سه پسر فریدون شاه

تورنگ : خروس صحرایی، قرقاول

توفان : باد سخت

توژال : برف اندک - نامی کردی

تیر داد : داده تیر، اشک دوم پادشاه اشکانی

تینا : گل، نامی کردی

تینو : تشنه، نامی کردی
[ویرایش]
ج

جابان : سردار ایرانی یزدگرد

جامین : اسم یکی از قهرمانان ایران زمین، نامی کردی

جاماسب : وزیر گشتاسب که با دختر زرتشت ازدواج کرد

جاوید : پایدار، همیشگی

جریره : نام دختر پیران ویسه که همسر سیاوش شد.

جمشید : پسر طهمورث چهارمین پادشاه پیشدادی

جوان : برنا، دلیر، شاداب

جویا : جوینده - پهلوان مازندرانی بود که بدست رستم کشته شد.

جهان : دنیا، عالم، گیتی، کیهان

جهانبخت : شانس و اقبال جهان

جهانبخش : بخشنده جهان

جهاندار : نگهبان جهان

جهانشاه : شاه جهان - نام یکی از امپراتوران مغول

جهانگیر : فاتح جهان - نام پسر رستم

جهان بانو : بانوی جهان، ملکه جهان

جهاندخت : دختر گیتی

جهان ناز : مایه فخر عالم

جیران : آهو، نامی ترکی
[ویرایش]
چ

چابک : زرنگ، چالاک

چالاک : سریع و زبردست

چاوش : پیشرو و پیش قراول کاروان

چترا : دوازدهمین پادشاه سلسله ماد

چوبین : کنیه و لقب بهرام چوبین سردار انوشیروان

چهرزاد : نام دختر بهمن است که سی سال پادشاهی کرد
[ویرایش]
خ

خاتون : خانم، کدبانو، نامی ترکی

خاوردخت : دختر مشرق زمین

خداداد : خدا داده

خدایار : دوست خدا - فرمانروای بخارا بوده‌است

خرداد به : خورشید داد - یکی از جغرافیدانهای معروف اسلامی

خرم : شاد و خندان - پهلوان خرم از عهد شاه شجاع است

خرمدخت : دختر شاد و خندان

خسرو : مشهور، نیک نام - لقب چند تن از پادشاهان ساسانی

خشایار : قهرمان، نیرومند - نام پسر داریوش هخامنشی

خورشید : درخشنده آفتاب - معشوقه جمشید درداستان جمشید و خورشید
[ویرایش]
د

دادمهر : عدالت دوست، نام استاندار پارسی طبرستان

دارا : مالدار، ثروتمند، از نامهای خداوند

داراب : نام پسر بهمن پادشاه کیانی

داریا : دارنده، ازنامهایی که در اوستا آمده‌است

داریوش : نگهبان نیکی - فرزند ویشتاسب از شاهان بزرگ هخامنشی

دانوش : از اسمهائی که در کتاب وامق و عذرا آمده‌است

دامون : نام اصیل ایرانی - جایی که هرگز آفتاب ندیده انبوه از جنگل

داور: حاکم عادل، قاضی

دایان : ماما، نامی کردی

دریا : بحر، نام فرزند علاالدین عماد شاه

دل آرا : محبوب و معشوق

دل آویز : دلچسب، دلکش، آویزه دل

دلارام : مایه آرامش دل / معشوقه بهرام گور

دل انگیز : گوارا، مطلوب

دلبر : برنده دل، یار و معشوق

دلبند : عزیز و گرامی

دلربا : رباینده دل، محبوب

دلشاد : شادمان و خوشحال

دلکش : جذب کننده دل، دلربا، دلپذیر

دلناز : آنکه قلب و دلش ناز است

دلنواز : مهربان، مشفق

دورشاسب : نام جد پنجم گرشاسب، دور از اسب پادشاه

دنیا : عالم و گیتی

دیااکو: اولین پادشاه مادها در قرن هفتم پیش از میلاد

دیانوش : دزد دریائی در داستان وامق و عذر

دیبا : پارجه ابریشمی رنگی، روی زیب

دیبا دخت : دختر زیبا، دختری همچون پرنیان
[ویرایش]
ر

رابو : نام گلی بهاری - نامی کردی است.

رابین : مشاور، متعمد - نامی کردی است.

رادبانو : بانوی بخشنده و جوانمرد

رادمان (رادمن) : نام سپهسالار خسرو پرویز ساسانی

رازبان : راز دار - عنوان مردان بزرگ در پارسی دری

راژانه : رازیانه - نامی کردی برای دختران

راسا : هموارو صاف - نامی کردی

راشین:سبز و خرم- نامی کردی برای دختران

رامتین : آرامش تن - موسیقی دان عهد ساسانیان

رامش : فراغت، آسودگی، راحتی، نام هیربد زردشتی

رامشگر : خواننده و نوازنده، خنیاگر

رامونا : نگهبان عاقل

رامیار : چوپان و گوسفند چران

رامیلا : خدای بزرگ، نامی آشوری است

رامین : معشوقه ویس، نام یکی از سرداران ایران

راویار : شکارچی - نامی کردی

راهیل:کوچ کننده

رایحه:بوی خوش

رزیتا :مانند گل رز

رژینا : مانند روز - نامی کردی

رخپاک : دارای چهره پاک

رخسار : چهره، سیم

رخشانه : منسوب به رخش

رخشنده : تابان، کنایه از خورشید است

رزمیار : رزمنده، مبارز

رستم : تنومند و قوی اندام، جهان پهلوان ایرانی و قهرمان بزرگ شاهنامه

رکسانا : نورانی، روشن

روبینا : یاقوت سرخ

رودابه : فرزند تابان، زن پسرزا، نام قلعه‌ای در غرب ایران

روزبه : خوشبخت : بهروز، از موبدان بهرام گور ساسانی

روجا : درخشان ترین ستاره شب، آخرین ستاره که تا سپیده صبح میدرخشد. نام دختر و از نام‌های مازندرانی

روشنک : مشعل دار، همچنین نام دارویی گیاهی است

روناک : روشن

روماک : صادق، منظم، صاف و تمیز، محکم، نام پسر و از نام‌های مازندرانی

رهام : نام پسر گودرز

رهی : راهی شده، روان، مسافر

ریبار : رهگذر، نامی کردی

راسپینا : پائیز، لغت زند و پازند

روژان: خورشید، روز، نام کردی، دختر

روژانو: روز نو، نام کردی، دختر
[ویرایش]
ز

زادبخت : خوشبخت، خوش اقبال

زاد به : بهزاد، نیک زاده شده

زاد چهر : دارای نژاد پاک و اصیل

زاد فر : زاده روشنی

زال : فرزند سپید موی سام نریمان و پدر رستم قهرمان ملی ایرانیان

زادماسب : برادر شاپور ساسانی، نام یکی از قضات ساسانی

زاوا : داماد، نامی کردی

زردشت : صاحب شتر زرد و زرین، پیامبر ایران باستان

زرنگار : طلا کوب، زرین

زری : طلائی، زربفت

زرین : طلائی رنگ، منصوب به زر

زرینه : آنچه منسوب به زر است

زلیخا : لغزنده - زن فرعون که عاشق یوسف شد

زمانه : روزگار، دهر

زونا : گیاهی با گل کبود رنگ، نامی کردی

زیبا : خوشگل، قشنگ، خوب ونیکو

زیبار : قبیله‌ای از کردها، نامی کردی

زیما : زمین، لغت اوستائی

زینو : زنده، پابرجا - نامی کردی
[ویرایش]
ژ

ژاله : شبنم، قطره

ژالان : گلهای دارای قطره و شبنم - نامی کردی

ژیار : زندگی، زندگی شهری - نامی کردی

ژیان: زندگی، نام دختر و پسر، کردی

ژینا : زندگی و حیات - نامی کردی

ژیوار : زندگی-نامی کردی
[ویرایش]
س

سارا : صحرا، کوه و دشت - نامی کردی

سارک : سار کوچک، پرنده‌ای سیاه رنگ وبزرگ‌تر از گنجشک

سارنگ : نام سازی شبیه به کمانچه

ساره : خالص، بی آلایش - نامی کردی

ساسان : سوال کننده، رئیس معبد آناهید استخر که خاندان ساسانیان به او منسوبند

ساغر : پیاله شرابخوری، جام

سام : سیه چرده - جهان پهلوان ایرانی وجد رستم

سامان : ترتیب، نظام، زندگی

سانا : سهل و آسان

ساناز : کمیاب، نادر، زودقهر نام گلی است - اسمی ترکی است

سانیار : حامی و یار و پشتیبان - نامی کردی

ساویز : خوش اخلاق، مهربان - نامی کردی

ساهی : آسمان صاف - نامی کردی

ساینا : خاندانی از موبدان زردشتی، سیمرغ

سایه : منطقه تاریک پشت هر جسم، حمایت

سپنتا : مقدس، محترپ

سپند : اسفند

سپهر : آسمان، نام فرزند کیخسرو

سپهرداد : بخشیده اسمان - داماد داریوش هخامنشی

سپیدار : درخت سفید

سپید بانو : بانوی سفید و درخشان

سپیده : سحرگاه، سپیدی چشم

ستاره : کرات آسمانی که در شب می‌درخشند

ستی : دختر، سیت

سحر : سپیده دم، بامداد

سرافراز : سربلند، متکبر

سرمد : همیشگی. دائم.

سرور : رئیس، پیشو

سروش : شنیدن و فرمانبرداری - فرشته مظهر اطاعت

سرور : شادمانی، خوشحالی

سوبا : شناگر، فرد

سوبار : اسب سوار - لغت زند و پازند

سنبله : یک خوشه گندم

سودابه : دختر زا - سود ده

سوران: اسم شاخه اصلی زبان کردی، نام پسر

سوری : سرخ رو، نام دختر اردوان پنجم

سورن : خانواده‌ای در دوره اشکانیان که قدرتمند بودند

سورنا : سردار دلیر و خردمند پارتی

سوزان : سوزنده، ملتهب

سوزه : سبزه، نامی کردی

سوسن : گلی به رنگهای سفید، کبود، زرد و حنایی

سومار : نام قبیله‌ای از کرده

سولان : نام گلی است، نامی کردی

سولماز : زنی که پیرو پژمرده نمی‌شود

سوگند : شاهد گرفتن خدا یا بزرگی را گویند

سهراب : سرخ روی، نام پسر رستم که در جنگ با رستم فرمانده سپاه تورانیان بود

سهره : پرنده‌ای خوش آواز، با پرهای سبز و زرد

سهند : کوه آتشفشان قدیمی در آذربایجان

سیامک : مجرد - نام پسر کیومرث

سیاوش : دارنده اسب سیاه، فرزند کیکاووس که ناجوانمردانه و بی گناه به قتل رسید

سیبوبه : مانند سیب، دانشمند شهیر ایرانی، منصف الکتاب

سیمدخت : دختر نقره‌ای و سفید

سینا : مرد دانشمند، نام پدر شیخ ابوعلی سینا

سیمین : نقره‌ای، سفید، روشن

سیمین دخت : دختر نقره‌ای و سفید

سیروان: نام رودی در منطقه اورامان کردستان ایران، نام کردی، پسر

سمیرا : دختر گندمگون
[ویرایش]
ش

شاپرک : پروانه

شادی : شادمانی، خوشحالی، شور شادان : شادمان

شادمهر : مهربان، با محبت

شاران : گردنبند درست شده از بادام - نامی کردی

شاهپور : پسر شاه، شاهزاده - نام چند تن از شاهان ساسانی

شاهدخت : دختر شاه، شاهزاده خانم

شاهرخ : شاه منظر، کسی که رخساری همچون شاه دارد

شاهو: نام یکی از رشته کوه‌های مهم در منطقه کردستان ایران

شاهین : پرنده‌ای شکاری

شاهیندخت : دخت شاهین

شایسته : سزاوار، لایق

شباهنگ : بلبل، ستاره کاروان کش

شب بو : نام گلی است که شب هنگام باز می‌شود

شبدیز: سیه فام، سیه چرده، نام اسب خسروپرویز

شبنم : رطوبتی که شب هنگام روی گلها می‌نشیند

شراره : جرقه آتش، گرمای سوزان، عشق فراوان، نامی کردی

شرمین : شرمسار، خجل

شروین : یکی از سرداران معاصر شاپورذوالاکتاف ساسانی

شکوفه : گل درختان میوه دار، شکفته

شکفته : خندان، بشاش

شمشاد : درختی زینتی و تقریبا همیشه سبزکه دستمایه بسیاری از شاعران است

شمین : خوشبو، خوش عطر

شوان : شبان، چوپان - نامی کردی

شمیلا : از نامهای ارمنی ایرانی به معنی بانوی بزرگوار

شورانگیز : فتنه انگیز، ایجاد کننده شور و شوق

شوری : خوش قیافه، قد بلند- نامی کردی

شهاب : شعله آتش، سنگ آسمانی، ستاره دنباله دار

شهبار : درخورشاه، لایق شاه

شهباز : باز سفید رنگ، شاه باز

شهبال : پر بزرگ پرندگان

شهپر: پرشاهانه

شهداد : شاه عادل (شه=شاه، داد= عدل)

شهرآرا: آنکه به زیبایی مایه آرایش شهراست، آرایش دهنده شهر

شهرام : = شاهرام، «شه» به معنای «شاه» و والا مرتبه و «رام» نام فارسی فرشته‌ای موکول بر سعادت و روزی است، «شهرام» معادل فارسی «میکائیل» است

شهربانو : = شه بانو (همسر شاه)، ملکه، همسر امام حسین و مادر امام سجاد

شهرزاد : یا «شهزاد» به معنی شاهزاده - نقال قصه‌های هزار و یک شب

شهرناز : خواهر جمشید و همسر ضحاک ماردوش

شهرنوش : شیرینی شهر

شهروز : شاهروز - روز شاهان - شهرود نام سازی باستانی نیز بوده‌است.

شهره : مشهور و نامی

شهریار : پادشاه، یارشهر، نام پسر برزوپسر سهراب

شهلا : زن سیه چشم

شهناز : شاه ناز - دختری بود از خاندان آل بویه

شهنواز : نوازش شده شاه

شهین : منسوب به شاه

شیبا : نسیم شبانه - نامی کردی

شیدا : آشفته و عاشق

شیده : خورشید، درخشان

شیردل : پهلوان و دلاور

شیرزاد : شیر بچه، همچون شیر

شیرنگ : به رنگ شیر، مانند شیر

شیرو : پهلوان معاصر با گشتاسب، نام سردار فریدون

شیرین دخت : دختر شیرین

شیما : دخترانه، نامی کردی

شینا : قدرتمند، توانا - نامی کردی

شیرین : مطبوع و گوارا، معشوقه خسرو پرویز

شیوا : شیرین بیان، خوش زبان، ایزد بزرگ هندیان باستان
[ویرایش]
ط

طوس : فرزند نوذر پهلوان ایرانی شاهنامه

طوطی : پرنده سبز رنگ و سخنگوست و نام برخی زنان در فارسی دری است.

طهماسب : دارای اسب قوی - نام پسر منوچهر

طهمورث : روباه تیزرو و قوی، پادشاه پیشدادیان و پدر جمشید

طرلان : باز شکاری - نامی ترکی است

طوطیا : مانند طوطی

طناز : با ناز و کرشمه
[ویرایش]
غ

غوغا : آشوب، هیاهو

غنچه : گل نشکفته، کنایه از دهان معشوق
[ویرایش]
ف

فراز : بلندی و شکوه

فرامرز : شکوه مرزداری - نام پسر رستم دستان

فرانک : سیاه گوش، نام مادر فریدون، نام همسر بهرام گور ساسانی

فراهان : محل شکوه و جلال

فربد : مناعت، بزرگی

فربغ : شکوه خداوند

فرجاد : دانشمند و فاضل

فرخ : تابان و زیبا - نام یکی از امیران سیستان در عهد سلجوقیان

فرخ پی : نیک پی و نیک قدم

فرخ داد : مبارک آفریده شده

فرخ رو : دارای صورت زیب

فرخ زاد : مبارک زاد، خجسته زاد، رستم فرخزاد سردار معروف ساسانیان است

فرخ لقا : درای چهره زیبا، خوشگل

فرخ مهر : زیبا چون خورشید

فرداد : داده شکوه وزیبائی

فردیس : بهشت، بوستان

فردین : یگانه، شکوه دین، مخفف فروردین ماه اول بهار

فرزاد : زاده فرو شکوه

فرزام : شایسته و لایق

فرزان : عاقل، حکیم، دانشمند

فرزانه : دانشمند، عاقل و عالم

فرزین : عالم، وزیر دربار

فرشاد : شا دمان، مسرور، خوشحال

فرشته : فرستاده الهی و آسمانی

فرشید : درخشانتر، نام برادر پیران ویسه

فرمان : دستور، حکم

فرناز : داری ناز فراوان

فرناد : صدای باشکوه

فرنگیس (فری گیس) : نام دختر افراسیاب و همسر دوم سیاوش

فرنود : دلیل و برهان :فرنود عسکری بزرگمرد ایران زمین که در چندین نبرد سخت از خوانسار در هجوم جواد معصومی دفاع و او را بارها شکست داد

فرنوش : شکوه، نام پادشاه باستانی ماد

فرنیا : نامی برای پسران

فروتن : افتاده حال، متواضع

فرود : پائین - نام پسر سیاوش، نام پسر کیخسرو نام پسر خسرو پرویزو شیرین

فروز : روشنائی، روشنی

فروزان : تابان، درخشان

فروزش : روشنی، تابناک

فروزنده : درخشان، درخشنده

فروغ : روشنائی، تابش

فرهاد : عاشق افسانه‌ای شیرین

فرهنگ : شکوه، ادب، تربیت

فرهود : صداقت و راستی در دین

فربار : همراه خوب و شایسته

فریا: فریاد و آواز بلند، نام کردی، دختر؛

فریان:آزاده,آزادگی(نام پسر)؛زبان سانسکریت (feryan)

فریبا : زیبا و فریبنده

فرید : بی همتا

فریدخت : دختر خجسته

فریدون : دارای شکوهی اینچنین، پادشاه پیشداری که بر ضحاک ماردوش غلبه کرد

فریمان : فر و شکوه ایمان

فریناز : عشوه گر، پریناز

فرینوش : شکوه شیرین

فریوش : زنگ، همان پریوش هم هست

فیدان : غنچه- نامی ترکی برای دختران

فیروز : پیروز و مظفر

فیروزه : سنگی گرانبها با رنگ فیروزه‌ای
[ویرایش]
ق

قابوس : معرب کاووس است

قباد : سرور گرامی، شاه محبوب، پدر کیکاوس از پادشاهان کیانی

قدسی : بهشتی، روحانی

قزل ارسلان : شیر سرخ - نام دوتن ازاتابکان آذربایجان - نامی ترکی
[ویرایش]
ک

کابان : کدبانو، نامی کردی برای دختران

کابوک : کبوتر، نامی کردی برای دختران

کارا : فعال و کوش

کارو : نوید دهنده- نامی ارمنی برای پسران

کاراکو : نام یکی از سرداران ماد

کاساندا : نام همسر کوروش بزرگ

کامبخت : کسی که بخت به کام اوست

کامبخش : آرزو دهنده، مراد بخش

کامبیز : صورت فرانسوی ((کمبوجیه)) پسر کورش است

کامجو : کامجوینده

کامدین : یکی از دانایان دین زردشت

کامران : سعادتمند و خوشبخت

کامراوا : به مقصود و مراد رسیدن

کامک : آرزو و خواهش کوچک

کامنوش : کامروا، خوشبخت

کامیار : کامروا و پیروز

کانیار : معدن شانس، نامی کردی

کانی: چشمه، نام کردی، دختر

کاووس : پادشاه توانا - از پادشاهان کیانی و پسر کیقباد

کاوه : آهنگر معروف ایران باستان که علیه ضحاک قیام کرد

کتایون : جهان بانو، دختر قیصر روم و مادر اسفندیار

کرشمه : ناز و غمزه

کسری : معرب خسرو است

کلاله : موی پیچیده، دختری با موهای مجعد

کمبوجیه : نام پسر کورش کمبوجیه‌است

کوشا : کوشنده، ساعی

کهبد : خداوند کوه، عابد

کهرام : رام شده کوه نام برادر و سردار افراسیاب

کهزاد : زاده کوه، کسی که در کوه زائیده شده‌است

کیارش : شهریار بزرگ

کیان : پادشاه (نامی آرامی)

کیانا : فرستاده (نامی آرامی)

کیانچهر : دارای چهره پادشاهان

کیاندخت : شاهدخت، دختر شاه

کوروش : نام یکی از پادشاهان هخامنشی که تخت جمشید را بنا نهاد

کیانوش : بسیار شیرین، نام یکی از دو برادر فریدون در شاهنامه

کیاوش : بزرگوار - نام پدر کیقباد

کیخسرو : پادشاه نیکنام، نام پسر سیاوش و سومین پادشاه کیانیان

کیقباد : پادشاه محبوب - پدر کیکاوس و سر سلسله کیانیان

کیکاووس : سیاه چرده، سبزه، نام پسر کیقباد و پدر کیاوش

کیمیا:همچون نقره، نقره فام(نامی مصری)

کیوان : سیاره زحل و دومین سیاره منظومه شمسی پس از مشتری است.

کیوان دخت : دختر سیاره کیوان

کیومرث : نخستین انسان، و به گفته شاهنامه نخستین پادشاه

کیهان : جهان و گیتی

کیاندخت : دختر گیتی

کیهانه : جهان کوچک

--65.49.2.154 ‏۱۲ نوامبر ۲۰۰۸، ساعت ۲۰:۵۴ (UTC)=== گ ===

گابان : یکی از یاران کرد پیامبر اسلام (ص) که به استقبال اسلام رفت

گئومات : نام موبدی بلند پایه در زمان پادشاهی کمبوجیه، پسر کورش بزرگ.

گرد آفرید : پهلوان زاده شده

گردان : پهلوانان، یلان

گرشا : به ر وایت شاهنامه همان کیومرث اولین پادشاه است

گرشاسب : صاحب اسب لاغر، پهلوان ایرانی و جد رستم

گرشین : شعله آبی، نامی کردی برای دختران

گرگین : منسوب به گرگ، پسر میلاد از پهلوانان زمان کیخسرو

گزل : زیبا، نامی ترکمنی است

گشتاسب : صاحب اسب رمنده، پدر داریوش هخامنشی

گشسب : دارنده اسب نر

گشسب بانو : دختر رستم و زن گیو

گل : گیاهان رنگی کوچک که دستمایه شاعرانند

گل آذین : حالت قرار گرفتن گلها روی شاخه ه

گل آرا : آراینده گل

گلاره : تخم چشم، نامی کردی

گلاویژ: ستاره شمالی (قطبی)، نام کردی، دختر

گل افروز : فروزنده گل

گلاله : دسته گل

گل اندام : آنکه اندامش مانند گل است

گلاویز : گیاهی برای زینت گل

گلباد : داری بوی گل

گلبار : پرگل، گل افشان

گلبام : گلبانگ

گلبان : نگهدارنده گل

گلبانو : بانوی چون گل

گلبرگ : هر یک از برگهای یک گل، مثل برگ گل

گلبو : معطر، خوشبو

گلبهار : مثل گل بهاری

گلبیز : گل افشان

گلپاره : تکه گل، پاره‌ای از گل

گلپر : برگ گل، پر گل

گلپری : پری همچون گل

گلپوش : پرازگل، پوشیده از گل

گل پونه : کسی که چهره اش به لطافت گل است

گلچین : باغبان، عاشق گل، کسی که گل می‌چیند.

گلدخت : دختر گل

گلدیس : به رنگ گل، مانند گل

گلربا : رباینده گل

گلرخ : بسیار زیبا همچون گل

گلرنگ : به رنگ گل، شرابی رنگ

گلرو : زیبا و سرخ رو

گلشن : گلزار و گلستان

گلریز : ریزنده گل

گلزاد : زائیده گل

گلزار : گلستان، جای پرگل

گلسا : مثل گل

گلشید : درخشان چون گل

گلشیفته: شیفتهٔ گل

گلنار : گل انار، شکوفه انار

گلناز : کسی که ناز و غمزه اش مثل گل است

گلنسا : گل بانو، خانم گل

گلنواز : نوازش شده گل

گلنوش : شیرین مثل گل

گلی : مانند گل، قرمز رنگ

گودرز : از پهلوانان عهد کاوس وکیخسرو و یکی از پادشاهان معروف اشکانی

گوماتو : انقلابی زمان مادها که برای براندازی مادها و هخامنشیان قیام کرد

گهر چهر : آنکه چهره اش همچون گوهر است

گوهر ناز : کسی که همچون گوهر نازش گرانبهاست

گیتی : دنیا، جهان، عالم

گیسو : موی بلند زنان

گیلدا : طلا (اسپانیایی)، دختری از تبار گیلک (؟)، بخند (به زبان ترکی)

گیلزاد : زادهٔ گیلان

گیو : پهلوان نامی شاهنامه و پدر بیژن
[ویرایش]
ل

لادن : گلی به رنگهای زرد و نارنجی (اسم لاتینی)

لاله : گلی که رنگهای گوناگون دارد و معروفترین آن لاله سرخ و صحرائی است

لاله رخ : کسی که روی همچون لاله دارد

لاله دخت : دختر لاله

لبخند : تبسم

لقاء : چهره، سیم

لومانا : نام محلی در کردستان، نامی کردی برای دختران

لهراسب : دارای اسب تندرو، از پادشاهای کیانی و پدر گشتاسب

لیدا:محبوب همه (اسم یونانی)

--89.144.153.43 ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۰۹، ساعت ۰۹:۵۰ (UTC)===م === ماتان : سفیدوزیبا- نامی ترکی برای دختران

مارال : آهو، غزال، زیبا- نامی ترکی برای دختران

ماری : کبک ماده، نامی کردی

مازیار : اورا مزدایار - پسر قارون فرمانروای طبرستان

ماکان : شجاعت - نامی دیلمی برای پسران

ماردین: نام کردی، پسر

مامک : مادر کوچک و مهربان

ماننا : نام یکی از اقوام باستانی آذربایجان- نامی ترکی برای دختران

ماندانا : دختر آژدهاک و مادر کورش هخامنشی

مانوش : کوهی که منوچهردربالای آن متولد شده‌است

مانی : پیامبر ایرانی در زمان شاپور ساسانی

مانیا : خسته شده، نامی کردی

ماهان : منسوب به ماه

ماهاندخت : دختر ماهان

ماه برزین : یکی از بزرگان دولت ساسانیان

ماه جهان : زیبای جهان

ماهچهر : زیبا رو، قشنگ

ماهدخت : دختر ماه

ماهرخ : آنکه صورتی چون ماه زیبا دارد

ماهزاد : زاده ماه

ماهنی : آهنگ، ترانه- نامی ترکی برای دختران

مایسا : مثل مادر

مردآویز: جنگنده و دلاور

مجتبی : برگزیده، منتخب، انتخاب شده، شایسته، اجتناب ناپذیر از انتخاب شدن و برگزیده شدن

مرجان : گیاهی دریایی

مرداس : مرد آسمانی - نام پدر ضحاک که مرد نیکی بود و بدست پسرش کشته شد

مرزبان : مرزدار - مرزبان بن رستم نویسنده کتاب مرزبان نامه

مرمر : ازسنگهای آهکی که صیقلی و جلا پذیر است، سنگ مرمر

مریم : نام مادر عیسی

مزدک : خردمند کوچک - مردی که در زمان ساسانیان ادعای پیغمبری کرد اما کشته شد

مژده : نوید، بشارت

مژگان : مژه‌ها

مستان : شادان، شادمان

مستانه : خوشحال، مانند مست

مسیح : لقب عیسی، به معنی مسح شده، نامی برای پسران

مسیحا : انسان رهائی بخش، روح قدسی، زن آسمانی

مشکاندخت : دختر خوشبو

مشکناز : مشک ناز دار

مشکین دخت : دختر مشک آلود و معطر

منیژه : پاک و سفید روی - نام دختر افراسیاب

منوچهر : کسی که چهره بهشتی دارد - از پادشاهان پیشدادی

مهان :منسوب به ماه است

مهبانو : بانوی بزرگ، بانوی همچون ماه

مهبُد : یکی از وزیران انوشیروان ساسانی، پسوند «بُد» به معنای صاحب یا حافظ (مانند ارتشبُد=ارتشدار)، صاحب یا حافظ ماه

مه داد : از فرماندهان نظامی پارسیان ویکی از نامهای دوران هخامنشی

مهتاب : ماه تابان، ماه تابناک

مهدیس : ماهرو، زیبا، خوشگل

مه جبین : انکه پیشانیش مانند ماه درخشان است

مه دخت : ماه دخت، دختر ماه

مهر آذر : یکی از موبدان پارس در زمان انوشیروان - خورشید آذر

مهر آرا : آرایش دهنده مهر

مهر آسا : همچون خورشید زیبا روی

مهر آفاق : خورشید افقه

مهر افرین : عشق آفرین، آفریننده عشق

مهرآب : کسی که فروغ خورشید دارد - نام جد مادری رستم

مهرداد : بخشنده ماه

مهر افزون : بالا برنده عشق و محبت

مهرام : رام شده ماه

مهران : منسوب به مهر است و یکی از خاندانهای عصر ساسانی

مهراندخت : دختر مهر و محبت

مهراندیش : دارای اندیشه با مهر و محبت

مهرانفر : شکوه

مهرانگیز : ایجاد کننده مهر و محبت و عشق مهرپویا : پوینده مهر

مهرداد : داده خورشید - نام چند تن از پادشاهان اشکانی

مهر دخت : دختر آفتاب

مهرزاده : زاده خورشید، زیبا روی

مهرناز : ناز خورشید

مهرنوش : خورشید جاویدان - یکی از پسران اسفندیار که بدست فرامرز کشته شد

مهرنکار : آرایش دهنده خورشید، مهر آرا- نام یزدگرد

مهرنیا : ازنژاد مهر

مهروز : آنکه روزی چون خورشید دارد

مهری : منسوب به مهر، منسوب به خورشید

مهریار : دوست خورشید

مهسا : مانند ماه زیبا روی

مهستی : ماه هستی، ماه روزگار، گرانبهاترین

مه سیما: آنکه صورتی چون ماه دارد

مهشاد : ماه شادمان

مهشید : پرتوماه

مهنام : آنکه نامش چون ماه است

مهناز : نازماه

مهنوش : ماه همیشگی، جاودان

مهوش : مانند ماه

مهیار : یار ماه، نام پسر داریوش سوم هخامنشی

مهین : ماه زیبا رو

مهین دخت : دختر بزرگ

میترا : دوستی و محبت و مهر. نام همسر رامسس دوم (فراعنه مصر)

میخک : گلی زیبا به رنگهای قرمز، سفید، صورتی وزرد

میلاد : گانش آموز، شاگرد - نامی کردی

مینا : گلی کوچک و زینتی، گردنبند

مینا دخت : دختر مین

مینو : بهشت، جنت

مینودخت : دختر بهشت، دختر پاک

مینوسا : مانند بهشت

مینو فر : دارای شکوه بهشتی مذگان : فروتنی , برگرفته ازسپندارمذ و اسفندگان.نشاندهندهٔ عشق مادری
[ویرایش]
ن

نادر : کمیاب، بی همتا

ناز آفرین : معشوقی که ناز فراوان می‌کند

نازبانو : بانوی ناز دار

نازپرور : پرورش یافته در ناز

نازچهر : کشی که چهره ناز دارد

نازفر : دارای شکوه

نازلی : پرناز و غمزه - نامی ترکی برای دختران

نازی : با ناز، اهل ناز

نازیدخت : دختر ناز

نامور : مشهور، ارزنده

ناهید : پاک و بی آلایش - نام مادر اسفندیار و مادر اسکندر

نائیریکا : در فرهنگ ایران باستان دختری زیبا و دانا که پس از مرگ برشخص نیک گفتار و نیک کردار و نیک پندار ظاهر شده و او را از پل چینوت (صراط) می‌گذراند.

ندا : آواز، بانگ، فریاد

نرسی : فرشته وحی در اوستا - نام پسر شاپور نوه اردشیر بابکان

نرگس : گلی خوشبو و زیبا(نامی یونانی)

نریمان : پهلوان، دلیر - نام پدر سام

نسترن : گلی سفید و زیبا از گونه‌های نرگس

نسرین : گلی سفید و پر برگ

نسرین دخت : دختر نسرین

نسرین نوش : نام همسر بهرام گور

نسیم : بوی خوش و باد ملایم و نصرت نکیسا : نوازنده و خواننده دربار خسرو پرویز ساسانی

نگار: نقش، بت، صنم

نگاره : شکل دارای نقش و نگار

نگارین : نقاشی شده

نگین : گوهر قیمتی

نوا : ناله، آواز

نوژا : مثل درخت صنوبر همیشه سبز

نوش (انوش) : زندگی جاوید

نوش آذر : آتش جاویدان - از آتشکده‌های عصر ساسانی

نوش آور : چیزی که زندگی و حیات می‌آورد

نوشا : نوشنده، آشامنده

نوش آفرین : افریننده شادی و شیرینی

نوشدخت : دختر شاد

نوشروان (انوشیروان) : جاویدان، اولین خسرو ساسانی

نوشفر : شکوه جاوید

نوشناز : دارای ناز و ادای شیرین

نوشین : گوارا و شیرین

نوید : مژده و بشارت

نوین : تازه، جدید

نوین دخت : دختر تازه به دنیا آمده

نیک بین : خوش بین

نیک پی : پاک نژاد

نیک چهر : خوشگل و زیب

نیک خواه : شخص خیر خواه و خیراندیش

نیکداد : بخشنده نیکی

نیکدخت : دختر پاک و نیکو

نیکدل : دل پاک

نیکزاد : زاده نیکی و پاکی

نیلوفر : گل پیچک و زینتی به رنگهای سفید و سرخ وآبی

نیما :کمان - نامی مازندرانی برای پسران نجمه: ستاره، کوکب (نام دختر)
[ویرایش]
و

وارلی :ثروتمند، دارا - نامی ترکی برای پسران

وامق : دوست دارنده، عاشق - عاشق عذر

ورجاوند : ارجمند - به اعتقاد زردشتیان کسی که درآخر زمان ایران را آباد می‌کند

وریا : بیدار، آگاه - نامی محبوب برای پسران در میان کردها

وشمگیر : شکارچی بلدرچین - نامی دیلمی برای پسران

وهرز : نام مرزبان کشور یمن درعهد انوشیروان

وهسودان : نیک آسوده و آرام - عنوان یکی از سلاطین آذربایجان

ویدا : آموزنده و تعلیم دهنده

ویس : نام معشوق رامین در داستان ویس و رامین

ویشتاسب : صاحب اسبان فراوان

ویگن : جهش و پرش - نامی ارمنی برای پسران

ونداد : امید، آرزو، نام سردار ایرانی
[ویرایش]
ه

هژیر : خوب چهره، نام یکی از پسران گودرز که بدست سهراب کشته شد

هخامنش : دوستار اندیشه - نام جد کورش کبیر

هربد(هیربد) : حاکم آتشکده، موبد موبدان

هرمز : اهورمزدا، خدای بزرگ ایرانیان - نام پسر بهمن و نام پسر انوشروان

همایون : مبارک، خجسته - نام تنی چند از پادشاهان هندوستان

هما : فرخنده، مبارک، مرغ سعادت - نام دختر گشتاسب و خواهر اسفندیار

همادخت : دختر مبارک و فرخنده بخت

همدم : رفیق و مونس و همزبان

همراز : محرم اسرار

همراه : دوست و یار موافق

هلاله : هلال ماه - گل لاله

هنگامه : غوغا، شلوغی، دادوفریاد

هوتن : خوش اندام، نام یکی از متحدان داریوش درحمله به مغان

هور : خورشید، آفتاب

هورتاش : همچون خورشید

هورچهر : تابان روی، زیب

هورداد : فرستاده و داده خورشید

هوردخت : دختر خورشید

هورزاد : زاده خورشید

هورمند : شبیه خورشید

هوروش : خورشید مانند، مثل خورشید

هوشنگ : هوش و درایت - نام یکی از سلاطین پیشدادی و فرزند سیامک

هوشیار : با هوش و آگاه

هومان : نیک اندیش، نام یکی از سرداران افراسیاب و نیز نام برادر پیران ویسه

هومن : نیک منش

هونام : خوشنام، نیکنام

هویدا : آشکار و نمایان

هیتاسب : صاحب اسب بسته شده

هیرمند : یکی از القاب گستاسب، آتش پرست

هیوا : میوه به - نامی ترکی برای دختران

هیوا : امید وآرزو - نامی کردی برای دختران و پسران

هورام: اسم قدیمی سرزمین هورامان (اورامان)

هانا: انرژی درونی و فرازمینی، نام کردی، دختر

هاوژین: همدم و یار زندگی(ژین =زندگی)، نام کردی دختر

هاوین: خورشید، تابستان، نام کردی، دختر
[ویرایش]
ی

یادگار : آنچه از انسان بجای ماند - پسر پادشاه گرجستان

یاسمن (یاسمین) : گل زیبائی به رنگ سفید و زرد و کبود

یاشار: جاوید- نامی ترکی برای پسران

یاور : کمک و همدست و یار

یزدان : خداوند، آفریدگار هستی

یگانه : بی نظیر، بی مانند

یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر اریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهی داریوش سوم بوده‌است. وی در نبرد با اسکندر گجــستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش ر

ییلماز : بی باک، شجاع- نامی ترکی برای پسران